سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
شعر

شعر
قالب وبلاگ

تو مثل بهار می مانی ای دوست !


سر مست تر از هزار می مانی ای دوست !


 


افسوس که استوای قلبم داغ است


این گوشه کنار می مانی ای دوست ؟


[ سه شنبه 10/1/89 ] [ 12:41 صبح ] [ کاظم آهسته ]

چه خوب و زیبایی پریَ دریایی!


امید آن دارم به شهر من آیی.


 


اگر چه شهر من کویر آدمهاست!


ولی کسی هم هست دلش چو دریایی.


 


کنار آن ساحل به خنده می‏گفتی


ز خانه ات دریا نمی‏روی جایی.


 


بیا مرا با خود ، ببر از این هامون


ببر به آن دریای پاک و رویایی!


 


بیا که دلتنگم از این همه جاده


بیا که می خوانم سرود تنهایی!


 


شبی به خواب من ، تو بودی و دریا


و قصر ماهی ها .... من و تو شد مایی!


 


در آن شب پر شور دلم هوایی شد


دلی پر از شادی ز باده‏پیمایی


 


به قایقی رهوار سوار می گردم 


و با تو میگویم : (( چرا نمی آیی))


 


تو باز می خندی و باز می گویی


که اهل دریایی نمی‏روی جایی! 


[ یکشنبه 15/6/88 ] [ 10:37 عصر ] [ کاظم آهسته ]
چه تنهایم ! کسی اینجا نمی آید.

                                   تو می‏آیی؟

تو خود شهری پر از شعری ، که آدمهای اوزانت برایم غصه می‏سازند.

                                  تو می‏آیی؟

تو را از آرزو پرسم ، جوابش را نمی دانی .

چرا این قلب مشتاقم به پاسخ عادتش دادی؟

خیالت نوش می کردم چو می وقتی که می رفتی؛ 

ولیکن در عقیق امشب ، برایم زهر می مانی.

                                 تو می آیی؟

تو آن نوری بتاب اما بدان این واقعیت را

تن من باز هم ، آری ، اسیر سایه می گردد.

کسی اینجا نمی‏آید.

 

[ پنج شنبه 14/3/88 ] [ 2:43 صبح ] [ کاظم آهسته ]

اخ ، تف


این بار شعر من تب برفک گرفته است .


آنتن دوای قافیه هایم نمی شود.


این بار هم عفونت تکرار


 راه گلوی وزن مرا تنگ میکند.


من فحش می دهم به خودم یا به دیگری؟


قی میکنم هر آنچه کسی قی نکرده است.


حرفی که می زنم ، هرگز به ذهن حافظ و سعدی نیامده.


من افتخار می کنم ، یک حرف نو زدم !


تنها مهم تر از همه این است جان من!


حال این زمان  یبوست افراطی شما! – هر شاعری که فلسفه بلغور می کند-  


در ایستگاه پست مدرنیسم خواب رفته است.


اخ ، تف که حال مرا هم گرفته‏اید.


اخ تف که بال مرا هم شکسته‏اید...


 


شعر ازبرخی دوستان که سعی میکنند حر فی نو بزنند ولی به هر قیمت ( این شعر ادامه دارد)


 


[ یکشنبه 10/3/88 ] [ 3:25 صبح ] [ کاظم آهسته ]
محبوب من محال نبودی ولی شدی

موعود ماه و سال نبودی ولی شدی


گفتم رسیده ای به گلستان خواهشم

چون میوه های کال نبودی ولی شدی


عشقت چو آفتی دل سبزم تمام خورد

هرگز به فکر بال نبودی ولی شدی

[ چهارشنبه 6/3/88 ] [ 9:22 عصر ] [ کاظم آهسته ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب